محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1873

تاريخ الطبرى ( فارسي )

رسيد از راه بگشت و غلامش به دنبال او بود . آنگاه پياده شد و زهراب كرد آنگاه بيامد و بر شتر غلام خويش نشست كه پوست وارونه اى بر آن بود و شتر خود را به غلام داد و چون پيشاهنگان مردم به دو رسيدند گفتند : « امير مؤمنان كجاست ؟ » گفت : « پيش روى شماست » از اين سخن خويش را مقصود داشت اما آنها پيش رفتند و از او گذشتند و او برفت تا به ايله رسيد و فرود آمد و به پيشوازيان گفتند : « امير مؤمنان وارد ايله شد و آنجا فرود آمد » و آنها پيش وى بازگشتند . هشام بن عروه بنقل از پدرش گويد : وقتى عمر بن خطاب با مهاجران و انصار سوى ايله آمد و پيراهن كرباسى خود را كه نشيمنگاه آن در طول راه پاره شده بود به اسقف داد و گفت : « اين را بشوى و وصله كن » گويد : اسقف پيراهن را ببرد و وصله زد و يكى ديگر همانند آن بدوخت و پيش عمر آورد كه به دو گفت : « اين چيست ؟ » اسقف گفت : « اين پيراهن تو است كه شستم و وصله زدم اما اين پوششى است كه از خودم به تو مىدهم » گويد : عمر آن را بديد و دست ماليد آنگاه پيراهن خويش را بپوشيد و پيراهن وى را پس داد و گفت : « اين عرق را بهتر مىگيرد » رافع بن عمر گويد : در جابيه شنيدم كه عباس به عمر مىگفت : « چهار چيز است كه هر كه بدان كار كند عدالت كرده است : امانت در مال و مساوات در قسمت و وفا به وعده و بركنارى از عيب ، خود و كسانت را پاكيزه دار » ابو حارثه گويد : عمر مقرريها را تقسيم كرد و قشلاق و ييلاقها را معين كرد و مرزها و پادگانهاى شام را استوار كرد و آنجا بگشت و در هر ولايت اين چيزها را معين كرد ، عبد الله بن قيس را بر سواحل ولايتها گماشت ، شرحبيل را معزول كرد و معاويه